برچسب ها: گنجینه, اشعار, ناب, ღღ,

گنجینه ی اشعار ناب
زمان کنونی: 01-20-2017، 06:23 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Golabatoon
آخرین ارسال: زهرا مشتاق
پاسخ 3318
بازدید 15203


رتبه موضوع:
  • 16 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گنجینه ی اشعار ناب
#21
هر چه دادم به او حلالش باد
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكي سبكسر بود
خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش كرد


فروغ فرخزاد
 Bi happy

پاسخ
 سپاس شده توسط AmirHafez ، hunter life
#22
گل من ، پرنده ای باش و به باغ باد بگذر.
مه من ، شكوفه ای باش و به دشت آب بنشین.
گل باغ آشنایی ، گل من ، كجا شكفتی
كه نه سرو می شناسد
نه چمن سراغ دارد؟
نه كبوتری كه پیغام تو آورد به بامی
نه به دست مست بادی خط آبی پیامی.
نه بنفشه یی،
نه جویی
نه نسیم گفت و گویی
نه كبوتران پیغام
نه باغ های روشن!
گل من ، میان گلهای كدام دشت خفتی؟
به كدام راه خواندی
به كدام راه رفتی؟
گل من
تو راز ما را به كدام دیو گفتی؟
كه بریده ریشه مهر، شكسته شیشه ی دل.
منم این گیاه تنها
به گلی امید بسته.
همه شاخه ها شكسته.
به امیدها نشستیم و به یادها شكفتیم.
در آن سیاه منزل،
به هزار وعده ماندیم
به یك فریب خفتیم...

محمود مشرف تهرانی ( م.آزاد )
 Bi happy

پاسخ
 سپاس شده توسط hunter life
#23
صدای آب می آید، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟
لباس لحظه ها پاك است.
میان آفتاب هشتم دی ماه
طنین برف، نخ های تماشا، چكه های وقت.
طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز.
چه می خواهیم؟
بخار فصل گرد واژه های ماست.
دهان گلخانه فكر است.
***
سفرهایی ترا در كوچه هاشان خواب می بینند.
ترا در قریه های دور مرغانی بهم تبریك می گویند.
***
چرا مردم نمی دانند
كه لادن اتفاقی نیست،
نمی دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آب های شط دیروز است؟
چرا مردم نمی دانند
كه در گل های ناممكن هوا سرد است؟
*****
سهراب سپهری
 Bi happy

پاسخ
 سپاس شده توسط hunter life
#24
سزای چون تو گلی گر چه نیست خانه ما
بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما
تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟
زناله سحر و گریه شبانه ما
چو بانگ رعد خروشان که پیچد اندر کوه
جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ما
نوای گرم نی از فیض آتشین نفسی است
زسوز سینه بود گرمی ترانه ما
چنان زخاطر اهل جهان فراموشیم
که سیل نیز نگیرد سراغ خانه ما
به خنده رویی دشمن مخور فریب رهی
که برق خنده کنان سوخت آشیانه ما.

رهی معیری
 Bi happy

پاسخ
 سپاس شده توسط hunter life
#25
به كجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه كنم كه بسته پایم
به كجا چنین شتابان ؟
به هر آن كجا كه باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین كویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شكوفه ها به باران
برسان سلام ما را


شفیعی کدکنی
 Bi happy

پاسخ
#26
از زندگی از این همه تكرار خسته ام
از های و هوی كوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می كشم
آوخ ... كزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او كه گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود كه بی شكیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس كه بسیار خسته ام

محمدعلی بهمنی
 Bi happy

پاسخ
#27
با من بی كس تنها شده ، یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه ، خدا را تو بمان
من بی برگ خزان دیده ، دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری ، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته ، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را ، لیك
دل ما خوش به فریبی است ، غبارا تو بمان
هر دم از حلقه ی عشاق ، پریشانی رفت
به سر زلف بتان ، سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا ، یارا ، اندوهگسارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
كه سر سبز تو خوش باشد ، كنارا تو بمان

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)
 Bi happy

پاسخ

تبلیغات

#28
ای فرستاده سلامم به سلامت باشی
غمم آن نیست كه قادر به غرامت باشی

گل كه دل زنده كند بوی وفایی دارد
تو مگر صاحب اعجاز و كرامت باشی

خانه ی دل نه چنان ریخته از هم كه در او
سر فرود آری و مایل به اقامت باشی

دگرم وعده ی دیدار وفایی نكند
مگر ای وعده ، به دیدار قیامت باشی

شبنم آویخت به گلبرگ كه ای دامن چاك
سزدت گر همه با اشك ندامت باشی

می كنم بخت بد خویش شریك گنهت
تا نه تنها تو سزاوار ملامت باشی

ای كه هرگز نكند سایه فراموش تو را
یاد كردی به سلامم به سلامت باشی


هوشنگ ابتهاج ( ه.الف.سایه)
 Bi happy

پاسخ
#29
لحظهء دیدار نزدیك است
باز من ، دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به عقلت گونه ام را تیغ
آی ! نپریشی صفای زلفكم را دست
آبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیك است .

مهدی اخوان ثالث
 Bi happy

پاسخ
#30
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است

در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است

عشق از این گنبد در بسته برون تاختن است

شیشهٔ ماه ز طاق فلک انداختن است

مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست

از همین خاک جهان دگری ساختن است

اقبال لاهوری
  
انسانها را بدون اینکه به آنها نیاز داشته باشی دوست بدار...
کاری که خدا با تو می کند!

پاسخ



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دیوان اشعار امام msadegh 0 13 01-18-2017, 12:04 PM
آخرین ارسال: msadegh
Heart (دوست) در اشعار پارسی Golabatoon 40 588 08-03-2016, 11:41 AM
آخرین ارسال: خسته ی روزگار
  اشعار انتظار ( در وصف امام زمان ) hunter life 621 14,675 03-23-2016, 02:16 AM
آخرین ارسال: Sarina
  اشعار پروین اعتصامی Sarina 0 138 02-12-2016, 01:45 PM
آخرین ارسال: Sarina
  منتخبی از اشعار سپید شاعران گل بانو 266 1,176 01-04-2016, 01:00 PM
آخرین ارسال: گل بانو
  اشعار رضوی hunter life 48 991 08-29-2015, 10:44 AM
آخرین ارسال: (っ◔◡◔)っ ♥️ ♥️
Heart (قاصد) در اشعار پارسی Golabatoon 17 430 07-29-2015, 10:15 AM
آخرین ارسال: Golabatoon
Heart (توحيد) در اشعار پارسی Golabatoon 22 400 07-28-2015, 10:00 AM
آخرین ارسال: Golabatoon
Heart (قد و قامت) در اشعار پارسی Golabatoon 14 258 07-27-2015, 12:37 PM
آخرین ارسال: Golabatoon
Heart (شانه) در اشعار پارسی Golabatoon 8 248 07-27-2015, 11:36 AM
آخرین ارسال: Golabatoon

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان