برچسب ها: اشعار, محمد, محسن, سعیدی,

اشعار محمد محسن سعیدی
زمان کنونی: 01-20-2017، 10:11 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: نادیه
آخرین ارسال: نادیه
پاسخ 26
بازدید 100


رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار محمد محسن سعیدی
#21
ققصه­ گوی عشق



گفت و گفت و آمد، آمد تا رسید بر سرِ عشق

قصه­گو! نگفتی آخر تا چه بود آخرِ عشق

"خون و خون و گریه و آه ، سوز و سوز و دردِ جانکاه..."

چیست - گفتم- این که گفتی، گفت: روی دیگرِ عشق

سوخت جان عاشقان را، تیره کرد آسمان را

دودِ عود اگر بلند است تا فلک زِ مجمرِ عشق

آتش از چه فتنه برپاست, در دلی که مثل دریاست

درنگیرد اَر بگیرد آتشی جز از پرِ عشق

راه شیریِ درازی است؛ چون ستاره شعله­ور باش

طفل بی­نوا نزاده­ست از ازل ز مادرِ عشق

ای هوس­درا نخوانی- کس نخوانده پیش از این نیز -

بی سوادِ چشم مجنون خطِ سرخ دفترِ عشق

مهرماه 1391
آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند

بگذار بمانند به خماری که ز ما هیچ ندانند
پاسخ
 سپاس شده توسط ahmad6262
#22
ماجرای دریا



گهواره‌ای روان است بر موج‌های دریا

مادر کجاست؟ شاید... در ناکجای دریا

فریادهای کودک, آتش به‌جان دریاست

کودک نمی‌رود خواب با لای‌لای دریا

کودک چه دیده آخر تا جان‌به‌لب نباشد

آن از عطای انسان، این از لِقای دریا

بر مرگ بی‌پناهان, همدست و همدلان‌اند

امشب خدای خشکی با ناخدای دریا

·

دریا عبوس و دل‌تنگ, سر می‌زند به هر سنگ

مُهر است گوشِ ساحل، گنگ است نای دریا

سنگین‌ترین امانت مانده است روی دوشش

سخت است مرگ کودک بر دست‌های دریا

دریا سرود: ای‌کاش می‌مُرد و زنده می‌ماند

دریا به‌جای مادر، مادر به‌جای دریا

·

گهواره‌‌ای است بی‌جان, بر ریگ‌های سوزان

مردم ... خبر ندارند از ماجرای دریا

4.4. 1392/ 16.رمضان.1434/ قم

آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند

بگذار بمانند به خماری که ز ما هیچ ندانند
پاسخ
 سپاس شده توسط ahmad6262
#23
نامة هویت

من ای عزیز نه افغان، نه خصم افغانم

همین بس است که انسانم و مسلمانم

و این گلیمِ پر از زخم زیر پاهایم

نشیمنی است به‌جامانده از نیاکانم

مرا اسیرِ شهانی مخوان که در تاریخ

به‌جز توحش از ایشان گپی نمی‌خوانم

مرا ذلیلِ ددانی مخوان که سایة‌شان

به‌سان تهمتِ ننگی است روی دامانم

·

مرا گریستن آید به حال آن مسکین

که زیر یوغ, رجز سر دهد که: "افغانم!"

چرا نگریم؛ وقتی که جهل، خصم من است

چرا نگریم، آری چرا؟... من انسانم

·

و عاشقم من و این یک هنر مرا کافی است

زِ هرچه کرده به‌جز عاشقی پشیمانم



تابستان 1386. قم
آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند

بگذار بمانند به خماری که ز ما هیچ ندانند
پاسخ
 سپاس شده توسط ahmad6262
#24
شمعی در ویرانة افشار



شمع در ویرانة افشار روشن می‌کنم

ردِ خون را بر در و دیوار روشن می‌کنم

دامنی از اشک‌هایی چون‌ستاره در برش

ماه را بر کوهی از آوار روشن می‌کنم

مثل ابری دل‌گرفته می‌وزم با رعد و برق

شهر را در بارشِ رگبار روشن می‌کنم

موجی از آیینه بیرون می‌جهد از زیر خاک

می‌برم از روی‌شان زنگار، روشن می‌کنم

شرحه‌شرحه می‌شوم، شرحش دگر مقدور نیست

ماجرا را تا همین مقدار روشن می‌کنم...

v

قصة ما، قصة تکرار در تکرارهاست

پار را در پرتوِ پیرار روشن می‌کنم

شب‌چراغی از نگاهِ آفتابی با من است

راه فردا را به من بسپار، روشن می‌کنم

از ابوذر مجمری در سینه‌ام دارم که گاه

در گلویی مانده از عمار روشن می‌کنم

شعله‌ای رقصنده، چون فواره‌ای از بیخودی

می‌زنم در مست و در هوشیار، روشن می‌کنم...

v

داغ‌داغم، داغ‌های داغِ عالم‌سوز را

دست بر روی دلم نگذار! روشن می‌کنم!

21/11/1392

آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند

بگذار بمانند به خماری که ز ما هیچ ندانند
پاسخ
 سپاس شده توسط ahmad6262
#25
مکن به خون من آغشته, شام آخر را
سبک بگیر عنانِ دلِ مسافر را

هزار سوی زمین, جاده است و آغوش است
به هر طرف, حرم عاشقی است زائر را

و آسمان همه‌اش مال اوست هرجا هست1
و ابر, خانه‌ی افسانه‌ای است شاعر را

در این وطن؛ وطنِ مادری، دری‌وطن‌اش
چشید آن‌چه راو نیست هیچ کافر را

-و کفر چیست بجز دینِ خالی از انسان
و دین: که معنی انسان کنی مهاجر را –

زِ دست بسته اگر یارِ شاطرش نشدیم
بزرگ‌تر نپسندیم بارِ خاطر را ...

و گاه, شِقشِقه‌ای2 می‌شویم ما مردم
مکن به خون من آغشته, شام آخر را

27/12/1392
آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند

بگذار بمانند به خماری که ز ما هیچ ندانند
پاسخ
 سپاس شده توسط ahmad6262
#26
بسیار زیبا بودند درودبرشما

احمد
پاسخ
 سپاس شده توسط نادیه
#27
ممنون از توجه شما
آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند

بگذار بمانند به خماری که ز ما هیچ ندانند
پاسخ
 سپاس شده توسط ahmad6262

تبلیغات




موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار عزیز فیاض (شاعر افغانستانی) نادیه 53 799 11-26-2016, 05:00 PM
آخرین ارسال: ahmad6262
rainbow اشعار محمدسعدی (شاعر افغانستانی) نادیه 106 213 10-17-2016, 03:15 PM
آخرین ارسال: نادیه
rainbow اشعار علی جعفری (شاعر افغانستانی) نادیه 33 116 10-14-2016, 11:11 PM
آخرین ارسال: ahmad6262
  اشعار رستم عجمی شاعر تاجیکستانی (っ◔◡◔)っ ♥️ ♥️ 5 431 03-28-2016, 03:44 PM
آخرین ارسال: (っ◔◡◔)っ ♥️ ♥️
  اشعار روح الله محمدی (شاعر افغانستانی) نادیه 33 585 02-26-2016, 09:18 AM
آخرین ارسال: نادیه
  اشعار فرید سلطانی (شاعر افغانستانی) نادیه 12 550 02-18-2016, 07:32 PM
آخرین ارسال: نادیه
  اشعار علی پارسا (شاعر افغانستانی) پوران 7 466 02-17-2016, 02:05 AM
آخرین ارسال: پوران
  اشعار امان الله میرزایی (شاعر افغانستانی) نادیه 18 544 02-11-2016, 11:35 PM
آخرین ارسال: نادیه
  اشعار حسن غلامی (شاعر افغانستانی) نادیه 14 457 02-11-2016, 11:18 PM
آخرین ارسال: نادیه
  اشعار لینا نبی زاده (شاعر افغانستانی) نادیه 13 544 02-11-2016, 10:52 PM
آخرین ارسال: نادیه

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان